يحيى دولت آبادى
366
حيات يحيى ( فارسى )
شدگانى در مدرسه نظام جشنى برپا كرد و مخارج اساسى آن را از خود داد و هياهوى زياد در اطراف آن برپا كردند بلكه مردم تهران را بدانجا بكشانند ولى مخالفين جلوگيرى كرده بهزار يك آنچه انتظار داشتند نرسيدند در صورتى كه او خود همه روزه و گاهى در يكروز دو مرتبه با اعضاء و اجزاء خويش بدانجا وارد ميشد و وروديه بعضى را هم از خودش ميداد . عصر گاهى است نگارنده براى كارى بر رئيس دولت وارد ميشوم جمعى از نمايندگان مجلس شوراى ملى آنجا هستند همه در كنار او نشستهاند مگر يكنفر كه دست به سينه ايستاده است و او سيد محمد تدين نايب رئيس مجلس شورايملى است سردار سپه متوجه او شده با لبخندى به او ميگويد رئيس بنشين حاضرين ملتفت ميشوند كه اين شخص بايستى رئيس مجلس بشود براى اينكه هرطور بخواهند مجلس را بگردانند در صورتى كه با رياست مؤتمن الملك بر مجلس آنقدرت را ندارند . سردار سپه از نگارنده ميپرسد آيا بجشن مدرسه نظام رفتهايد ميگويم خير اظهار حيرت كرده برميخيزد و ميگويد همه باهم ميرويم با يك هيئت ده پانزده نفرى روانه ميشويم يكى دو تن از نمايندگان كه اشخاص طمعكارى هستند در راه به او ميگويند آنجا بايد وروديه داد و خريد كرد ما پول نداريم سردار سپه بهريك از آنها مختصر پول طلائى ميدهد بعد دست بجيب ديگر برده پولى در ميآورد و ميخواهد بكسيكه طرف ديگر او راه ميرود بدهد اما دستى دراز شده براى گرفتن پول از او نميبيند و ملتفت مىشود غفلت كرده است فورا پول را بجاى خود برميگرداند و سعى مىكند ديگران ملتفت نشوند ميرويم بمدرسه نظام و ورود اين جمع در آن فضاى وسيع نمود مىكند چونكه خالى است و جز كاركنان و اداره نمايندگان و يكعده نظامى كسى آنجا ديده نميشود . سردار سپه با وجود ديدن اين بىاقبالى از خلق تهران به خود نااميد نميشود يكى بواسطه اعتماد بپشتكار خود و ديگر بواسطه بىاعتمادى بادبار و اقبال اين خلق چنان كه در آينده نزديك خواهيد خواند كه چند هزار نفر از هرطبقه از مردم اين شهر در همين مكان كه روبروى خانه سردار سپه است چادرها برپا كرده علمها برافراشته